عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

197

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

ذكر احوالى كه بعد از وفات حضرت « 1 » صاحبقرانى در كرمان واقع شد چون اميرزاده پيرمحمّد در ممالك فارس مستقلّ شد و امور حكومتش استقامتى گرفت ، ايلچيان متعاقب به كرمان مىفرستاد و مال مىطلبيد . امير اوكو هر يكى را به نوعى باز مىگردانيد تا « 2 » اميرزاده پيرمحمّد را تحقيق شد كه امير اوكو سر تمرّد دارد . با لشكرى جرّار متوجه كرمان شد . امير اوكو كسان فرستاد و درخواست نمود كه چون ممالك تعلّق به حضرت سلطنت شعارى - خلّد اللّه تعالى سلطنة « 3 » - دارد و بدين جانب مسلّم فرموده‌اند ، اگر ايشان نيز مسلّم دارند دور نباشد . اين التماس مبذول نيفتاد و لشكر فارس به در شهر « 4 » كرمان آمدند و امير اوكو در شهر متحصّن شد . روز اول در كنار خندق از طرفين محاربه نمودند . روز ديگر جناب سيادت مآب امير سيد نعمت اللّه - ادام اللّه سيادته « 5 » - از كرمان بيرون رفت و اميرزاده پير محمّد را به نصايح و مواعظ به مصالحه مايل گردانيد . از جانب اميرزاده پير محمّد ، شيخ الاسلام عفيف الدّين جنيد به شهر رفت و صلحى اتّفاق افتاد و مبلغ صد تومان عراقى به جهت نعل بهاء لشكر اميرزاده پيرمحمّد ( بيرون فرستادند . اميرزاده پير محمّد ) « 6 » مراجعت نمود امّا تمامت احشام و بلوك كرمان را غارت و تاراج كردند . احوال نواحى بدين سرايت كرد و آنچه متوطّنان شهر بودند ، امير اوكو بعد از معاودت لشكر [ اين صد تومان را ] « 7 » از رعايا بستاند و به عمارت بارو و دروب و خندق مشغول شد . هر روز مبلغ چهار هزار دينار جهت عمارت از رعايا به تخصيص « 8 » مىگرفتند و هر جا مشهدى و مسجدى و حمّامى و گنبدى بود به جهت خشت باز « 9 » كردند و ديوارى عالى و خندقى ژرف پيرامون كرمان بكشيد « 10 » ،

--> ( 1 ) با ندارد . ( 2 ) با : امّا . ( 3 ) دعائيه را ما ندارد . ( 4 ) ما ندارد . ( 5 ) دعائيه را ما ندارد . ( 6 ) اين عبارت را اساس ندارد . ( 7 ) گ ، مل ندارند . ( 8 ) گ ، مل : به تحصيل . ( 9 ) مل : بار . ( 10 ) با : بكشيد .